تبلیغات
همیشه با هم - قسمت آخر وحییییییییییییییید!
 

قسمت آخر وحییییییییییییییید!

نوشته شده توسط :مهتاب
چهارشنبه 23 شهریور 1390-02:11 ب.ظ

خیلی حالم بده!

فکنم دارم سرما میخورم! آفتاب هی گیر میده میگه برو آپ کن دیه! ملت تو کف ادامه داستانمون موندن الان شبا خواب ندارن خو!

با این حال نزارم مینویسم چون خاطرتون بدجور واسم عژیییییژه....

.............

خلاصه آق وحید با اون همه کب کبه دبدبه! مهندس ی کارخونه پدرمادر دار تو پایتخت

شده بود انترو منتر دوتا جوجه مرغ که فقط نییتشون تفریحو سرگرمیییه!

                                                                                           

اما چشمتون روز بد نبینه! این آفتابه خدای گاف دادنو ضایع بازیه!

منم چمیدونستم خانوم شوخی شوخی ی دل نه بل صددل خاطرخواه آقاشده وحالا پشیمونه از همه چی! اینکه چرا اصلا عقششو سپرد دست من! چرا سناریوی ازدواجو ریخت! چرا دوباره رفت تکذیبش کرد! اینجوری بگم شده بود عینهو  ی گوش دراز خوشکلو مامانی اندر گل!

نه راه پس داشت نه پیش! کارش شده بود گریه وزاری که وحید ترکم کرده وای وای ومدام دشتی میخوندو آه میکشید بچم!    

اما این وحید ناکسم ازینور کلاس میذاشتو مهتابو بیمحل کرده بود! از اونطرفم با بنده دل میدادو قلوه میگرفت! من شده بودم اینجا آدم خوبه داستان که به هردو کاراکتر قصمون خیرو برکت میرسونمو هوا هردورم دارم! وحید فکرمیکرد آفتاب کاملا بی اطلاع از رابطمون! آفتابم فکرمیکرد رابطمون فقط در حد معمولیه واسه خبرگذاری از احوالات یارش!

اما منم نامردی نکردمواز خجالت جفتشون دراومدم!روم سیاه!فکنم روح شیطان رو در کالبدم جابه جا میکردم تازه ازخجالت شیطونم خوشکل دراومدم جوریکه این همه تبهر منو دیداز سمتش چندوقی استعفا داد!   ها ها ها ها! پیشی از استاد شنیدید؟!منم! ......................................................             

 

تا اینکه آروم آروم آفتاب کارش به جاهای خطرناک کشید!

.

.

.

بله اعتیاد!

نه بابا بیخیال! اعتیاد چییه؟! بسکه دپرسینگ شده بود زد جاده خاکی!

شبا تا دیروقت تو نت چت بازی میکرد!

تا اینکه یکی ازون شبا آشنا شد با ی موزیسیین به نام: حامد.........

 





نظرات() 


حمید
شنبه 26 شهریور 1390 08:55 ب.ظ
موزیسین خوبه رومانتیکه
http://dr_ahmadi.mihanblog.com/
پاسخ مهتاب : ای آقای دکتر! ی مثنوی 70 منه واسه خودش همین جناب موزیسیین! باشید تا ببیینید چقد رمانتییییییییییییییییییییییکه!
دکتر یاسی
پنجشنبه 24 شهریور 1390 01:53 ب.ظ
سلام
راستش من فقط بعضی از پستاتون رو خوندم. پستهای مربوط به آقا وحید رو نخوندم. کلا مطالب کوتاه رو به مطالب چند قسمتی و دنباله دار ترجیح میدم
حالا چرا اینجوری نگام میکنی ؟
راستشو گفتم خوب
پاسخ مهتاب : صداقتتو عشق است خانوم دکی!
ای جووووووووووووونم!
والا منم اصلا با این سریالا حال نمیکنم! اینقد سختمه مینویسم این ادامه داستانارو!
آفتاب هی گیرمیده اینقد به حاشیه نپرداز!حالا واس خاطر گل روی شمام که شده 2تاپست بین سریالا پیام بازرگانی میایم! خوفههههههههههههه؟!
تازشم جوری نیگا نمیکنم که!چشام اینجوریه خو!
سمیه
چهارشنبه 23 شهریور 1390 05:00 ب.ظ
سلام
من واقعا نمی دونم این داستان وحید واقعی بود یا سرکاری و ساخته ی تخیلات شما!
اما با تمام وجودم ارزو کردم که ای کاش ساخته ی تخیلات شما باشه وگرنه باید بدونین بد اشتباهی کردین...
خدا می گه من از رگ گردن به شما نزدیک ترم و شیطان نه فقط وقتی خشمگین هستیم که هر وقتی که با هوسمون زندگی میکنیم از همه چیز حتی خدا به ما نزدیکتره...
تو داستان شما فقط شیطان دیدم و بس... متاسفانه...
جای اون عکس شیطانی هم خیلی جای مناسبی بود. دمتون گرم!
امیدوارم خدا از سر تقصیراتتون بگذره...
لطفا سریع جبهه نگیرین.. واقعا بشینین و یه کم به کاری که کردین فکر کنین و بعد ببینین کجای این قصه خدایی وجود داشت؟!
پاسخ مهتاب : سلام سمیه جون!
اول اینکه خیلی خوش اومدید!
دوم اینکه ممنون که اینقد با دقت دنبال کردی داستانمون رو!
اما درمورد جبهه گرفتن که باید بگم قوربونت برم ما اگه میخواستیم جبهه بگیریم که اصلا این پرونده سیاهمونو که در قالب داستان تو این وبلاگ نمیذاشتیم که!
ما 2هدف داشتیم از این کار:
1.ملت بخونن وعبرت بگیرن
2.خودمون یادمون نره چه کردیم تا باز اشتباه نکنیم!
بله متاسفانه تمام این داستان حقیقت محض وفقط ممکنه اسم اشخاص ی کوچولو تغییر کرده باشه!
ممنون که حرف دلتو زدی! ماهم داریم سعی میکنیم عوض شیم اما خدایی ته ته ته دلمون فقط وفقط سرگرمی بچگانه بودو بس! وما اینقدام آدمای بدی نیستیم! آره گلم محتاج دعای تو و همه نیکانی که مارو میخونن هستیم!
بازم ی دنیا ممنون سمیه عزیزم.
یاعلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox